رضا قليخان هدايت

5

مجمع الفصحاء ( فارسي )

جلد دوم 436 آهى ترشيزى از شعراى صافى انديشه عاشق‌پيشه بوده و به واسطه عشقبازى با صاحبان جمال خاصه سلطان حسين ميرزا در خدمت او اعتبارى يافته آخر الامر در تبريز درگذشت . از اوست : دو چشمم فرش آن منزل كه سازى جلوه‌گاه آنجا * به هرجا پا نهى خواهم كه باشم خاك راه آنجا چه خوش بزمى است رنگين محفل جانان چه سود اما * كه نتوان شد سفيد از شومى بخت سياه آنجا و له آرزو دارد كه بيند كشته آن بدخو مرا * وه كه خواهد كشت آخر آرزوى او مرا * * * بر فلك هردم رسانم برق آه خويش را * تا بسوزم كوكب بخت سياه خويش را * * * يا رب ز كه پرسم من بيدل خبر از تو * چون هركه به كوى تو رود بىخبر آيد * * * جفا و جور تو كم شد مگر شدى آگه * كه من به جور و جفا نيز خوشدلم از تو